محمد بن على ظهيرى سمرقندى
33
سندباد نامه ( فارسى )
قرين و فتح و نصرت ، همنشين « 1 » او شود و هيچ غبارى بر صفحات كمال « 2 » او ننشيند « 3 » . آنگاه « 4 » دايهاى مستقيم به نيت ، معتدل هيأت ، لطيف طبيعت ، كريم جبلّت بياوردند و شاهزاده را به دو دادند « 5 » تا در مهبّ صبا و شمال تربيتش « 6 » مىداد و شاهزاده قوّت مىگرفت و چون عدد سال او « 7 » به دوازده رسيد ، پادشاه او را به مؤدّب فرستاد تا فرهنگ و آداب « 8 » ملوك بياموزد . در « 9 » مدّت ده سال ، هيچ چيز از مدارك علوم ياد نگرفت و اثرى ظاهر نگشت . شاه بدان سبب ضجر و تنگدل شد . مثال « 10 » داد تا فيلسوفان را حاضر كردند و محفلى عقد فرمود و با ايشان به طريق استشارت و استخارت گفت : ملوك را از معرفت شروط رياست و شناختن لوازم سياست و فيض فضل و بسط عدل و فكرت صحيح و رأى نجيح و حلّ و عقد اولياى دولت و خفض و رفع اعداء مملكت و قمع دشمنان و قهر حاسدان و تربيت اوليا و تخويف اعدا و حلّ مشكلات و رفع « 11 » معضلات و آيين جهاندارى و « 12 » سنن بزرگوارى و شرايع فتوّت و لوازم مروّت و استمالت دوستان و استقالت عثرت خدمتكاران ، چاره نبود كه مناصب ملك جز به فراست كامل و سياست شامل و احراز آرا « 13 » و افاضت آلا مضبوط نتوان كرد . هركه از جملهء فلاسفه به اتمام اين مهم ، اهتمام نمايد و به مواجب اين خدمت قيام كند و شرايط شفقت و لوازم نصيحت بجاى آرد و او را دقايق علم « 14 » و حكمت ، تعليم و تلقين كند و به عدل و فضل ، محتظى و متوفّر گرداند ، چنان كه به امداد علم و حكمت ، مستعد سرير مملكت و سلطنت شود . از بهر آنكه باز سپيد هرچند شايسته و درخور بود ، تا رنج تعليم و بيدارى نكشد و به « 15 » رياضت تأديب و تهذيب نيابد ، جلاجل زرّين بر پاى او نبندند و از دست سلاطين ، مركب او نسازند . همچنين « 16 » زرّ و نقره چون « 17 » از معدن برون آرند « 18 » ، با كدورت كان ، مختلط و
--> ( 1 ) . ازمير : همسر ( 2 ) . ازمير : حال ( 3 ) . آتش : « و هيچ مكروهى نبيند » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . ازمير : آنگه ( 5 ) . ازمير : در كنارش نهادند ( 6 ) . آتش : تربيت ( 7 ) . ازمير : سنين ( 8 ) . ازمير : ادب ( 9 ) . آتش : و در ( 10 ) . آتش : و مثال ( 11 ) . آتش : دفع ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : بر سنن ( تاشكند مطابق متن ) ( 13 ) . آتش : ارآ ( 14 ) . ازمير : دقايق آداب علم ( 15 ) . ازمير : « به » ندارد ( 16 ) . آتش : و همچنين ( تاشكند مطابق متن ) ( 17 ) . ازمير : چو ( 18 ) . آتش : بيرون آيد